

دیوار دربند در قفقاز برای جلوگیری از هجوم خزرها به ایران در دوره ایران باستان ساخته شد و هنوز برپاست
هردوت قسمت باختر این دریا را دریای کاسان مینامد اما قسمت خاور آن را هیرکانی که همان گرگان باشد ذکر کرده در کتابهای دیگر از این دریا بنام تبورستان یا همان تپورستان یا مازندران هم نام برده شده اما در شاهنامه از این دریا به نام گیلان نامبرده شده.
در دوبیت شاهنامه از دریای شمال ایران بنام گیلان نام برده شده است
ز دریای گیلان چن ابر سیاه دُمادُم به ساری رسیده سپاه
شاهنامه فردوسی (جلال خالقی مطلق) فریدون بیت 1044
همچنین جای دیگر آمده
ز یک سو به دریای گیلان رهست چراگاه اسبان و جای نشست
شاهنامه فردوسی(جلالی خالقی مطلق) جنگ بزرگ کیخسرو بیت 291
بنا بر این چون کاسپی ها ایرانی بودند و در شمال ایران همچنان زیست میکنند بجاست که این دریا را کاسپین بنامیم.
این دریا حدود 5.5 میلیون سال پیش از آبهای اقیانوس جدا شد و حدود 28 متر زیر سطح آب اقیانوس قرار دارد و بعد از فروپاشی شوروی اکنون آران(جمهوری قلابی آذربایجان)، روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و ایران را در بر میگیرد و بزرگترین دریاچه دنیا میباشد. مساحت سطح آب آن 371000 کیلومتر مربع با حجم آبی 78000 کیلومتر مکعب و آب آن نمکی و دارای حدود نمک 1.2% میباشد. عمق آب در شمال این دریا بسیار کم است حدود 5 تا 6 متر با دارا بودن حدود 1% از تمام آب این دریا، عمق میانی آن به 190 متر با دارا بودن 33 % از تمام آب و بخش جنوبی آبهای کناره ایران به عمق 960 تا 1000 متر و تا ژرفای 1025 متر نیز گزارش شده است با دارا بودن 66% از کل آب.

این دریا به سرد بودن در شمال و شمال خاوری و گرم بودن در جنوب و جنوب باختری معروف است شمال این دریا معمولأ در زمستان یخ بسته میشود. حدود 130 رودخانه به این دریا آب میریزند. مهمترین آنها رودخانه ولگا از شمال که حدود 80% آب این دریا را تأمین کرده و آب به این دریا میریزد و بعد از آن رودخانه اورال از شمال و رودخانه کورا که از سرچشمه آن از ترکیه و از شمال باختری آب خود را به این دریا میریزد و از قسمت جنوبی آن رودخانه های مهم سپید رود و پیلو رود را میتوان نام برد که آب به این دریا میریزند. در نزدیکی این دریا میتوان از آمو دریا در آسیای میانه و سیر دریا در شمال را نام برد. سطح آب این دریا نوسان داشته و بالا و پائین میرود بگونه ای که یک تاریخ نویس روسی نوشته که در سده 13 تا 16 ترسائی آب آمو دریا بوسیله رودخانه اوزبوی به این دریا آب ریخته و سطح آب آنرا بالا آورده بگونه ای که شهرهائی در سواحل شمالی و شمال باختری به زیر آب رفتنند اما در سال 2562 (1382 خورشیدی اسلامی) 2004 ترسائی سطح آب این دریا 28 متر از سطح آب اقیانوس پائین تر است و نوسان سطح آب تا 3 متر نیز ثبت شده بگونه ای سال 2480 (1300 خورشیدی اسلامی) 1922 تا 2536 (1355 خورشیدی اسلامی) 1977 ترسائی سطح آب 3 متر پائین رفت و از 2536 (1355 خورشیدی اسلامی) 1977 ترسائی تا 2554 (1373 خورشیدی اسلامی) ترسائی1995 3 متر بالا آمده.
جهت جریان آب این دریاچه از سمت شمال باختری به جنوب خاوری است. همین جهت جریان و ژرفای زیاد آب در کرانههای ایران که باعث کندی حرکت جریان میشود منجر به تجمع انواع آلودگیهای این دریاچه در سواحل ایران به میزانی بیش از کرانههای دیگر کشورها میشود.
این دریا، محیط زیست گرانبهاترین ماهیهای دنیا است. در بخش جنوبی دریای کاسپین یا مازندران و رودخانه هائی که به آن میریزند یعنی سواحل مربوط به ایران، 78 گونه ماهی یافت میشود. معرفترین آن ماهی خاویار (اوزنبرون) دنیا است که 90 درسد صید ماهیان خاویار مختص به این دریا است بنا به گفته دانشمندان ریست شناس 90% از تعداد این ماهیان در یک سده اخیر کاسته شده دیگر ماهی معروف این دریا ماهی سفید میباشد.
مناقشات راجع به میزان مالکیت این دریا بین کشورهای هم جوار، در طول سالهای گذشته جریان دارد. کشورهای هم جوار شامل ایران، آذربایجان، ترکمنستان، روسیه، و قزاقستان هستند. سه مساله اصلی در این مناقشات، منابع (نفت و گاز)، حدود آبی، و سهم ماهیگیری این کشورها است. در زمان شاهنشاهی سهم ایران از این دریا 50% بود اما اکنون جمهوری و اسلامی گویا به 8% سهم ایران در این دریا رضایت داده.
دریای کاسپین دارای ذخایر گاز و نفت است. ذخایر اثبات شده نفت در این دریا ۳۲ میلیارد بشکه میباشد و این یعنی حدود ۴ درسد از کل ذخایر نفت خاورمیانه. ذخایر احتمالی نفت این حوزه نیز در حدود ۱۶۳ میلیارد بشکه دیگر برآورد شده است.
جالب است بدانید فیروزه منطقهای ییلاقی در شمال کوه کپهداغ در 12 کیلومتری مرز
ایران در کشور ترکمنستان است. در مقایسه با مناطق اطراف آب و هوای معتدلی دارد و از
دیرباز پذیرای بزرگان منطقه بودهاست. این روستا تا اواخر سده 19 (ترسائی) در
اختیار ایران بود و بیشتر باشندگان آن کردهای کرمانجی بودند.
در پی مبادله ارضی ایران و روسیه در 1893 ترسائی ایران متعهد شد فیروزه را تخلیه
کرده و به روسیه واگذار کند. طی پیمان نامه دوستی ایران و شوروی در سال 1921، آن
کشور قول بازگشت این منطقه به ایران را داد. اما، این مهم تا کنون عملی نشده.
فیروزه از پاینخت ترکمنستان، عشق آباد، نزدیک به 40 کیلومتر فاسله دارد. در زمان شوروی ویلاهای ییلاقی بسیاری برای سران حزب کمونیست در این منطقه ساخته شد. امروز هم فیروزه محلی برای گذران تعطیلات آخر هفته و تابستانی شهر نشینان و مقامات ترکمنستان است.
مرداویج زیاری
17 نوامبر 2008
گفتگوی خبرگزاری دانشجویان ایران با استاد دکتر عنایت الله رضا که درزیرآمده ( توجه شما را به آن جلب میکنم):
در پي چاپ مطلبي با عنوان «نام اين درياچه خزر نيست» كه حاصل گفتوگوي خبرگزاري
دانشجويان ايران با استاد دكتر عنايتالله رضا بود، نوشتهاي تفصيلي در اين زمينه
از آقاي سيدحسين موسوي(عطا) شاعر و پژوهشگر و گيلانشناس به دفتر روزنامه ارسال شد
كه از نظرتان ميگذرد:
مديريت محترم روزنامه كهنسال اطلاعات: احتراماً در رابطه با مقاله دانشمند و استاد
محترم جناب آقاي دكتر عنايتالله رضا زير عنوان «نام اين درياچه (خزر) نيست» مندرج
در روزنامه، ضمن ستايش از پژوهشگري حضرتشان به ويژه در مورد تشريح تعيين پيشينه نام
جعلي درياي خزر، به انگيزه آگاهي بيشتر همگان براي شناخت هرچه بيشتر هويت درياي
شمال لازم دانستم به كوتاه سخن، به نگارش اين مقاله دست يازم. توضيحاً يادآور
ميشوم كه به نظر ميرسد در كهنترين سندي كه از نام درياي شمال ايران به نام درياي
گيلان نام برده شده، در كتاب مفقوده «خوتاي نامگ»1 نگارش يافته در سدههاي ششم تا
هفتم ميلادي يعني در سالهاي پاياني پادشاهي سلسله ساسانيان بوده است. پس از حدود
400 سال بعد از نگارش كتاب خوتاي نامگ، استاد توس در شاهنامه اثر جاودانه خويش از
طريق برگردان متن زبان پهلوي خداي نامه به زبان نثر پارسي دري، به تنظيم شاهنامه
دست يازيد و در بيتي از سروده شاهنامه استاد توس از درياي شمال به نام درياي گيلان
نام برد بدينگونه:
ز درياي گيلان چو ابر سياه
دمادم به ساري رسيد آن سپاه
استاد توس در مورد انگيزه سرودن اثر جاودانه شاهنامه فردوسي چنين فرمايد:
يكي نامه بُد از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
پراكنده در دست هر موبدي
از او بهرهاي برده هر بخردي
كه اين نامه را دست پيش آورم
ز دفتر به گفتار خويش آورم
به شهرم يكي مهربان دوست بود
تو گويي كه با من به يك پوست بود
مرا گفت نيك آمد اين راي تو
به نيكي خرامد مگر پاي تو
نوشته من اين «نامه پهلوي»2
به نزد تو آرم، مگر بغنوي3
اينك از هويت درياي شمال ايران از باستانيترين ادوار تا امروز به كوتاه سخن چنين
ياد ميكنم:
1- ساكنان گيلان به ويژه ساكنان كرانه درياي كاسان4 (درياي گيلان) در باستانيترين
ادوار كه ميپنداشتند خورشيد جهانتاب هر بامداد از پايانه افق درياي كاسان
سربرافراشته و اوايل هر شامگاه در پايانه همان افق در دريا فروميرود؛ از اين رو
درياي كاسان (درياي گيلان) را به زبان كاسي درياي «تيتي» ميخواندند. در مقام
توجيه واژه «تيتي» لازم به توضيح ميدانم كه چون در دوران باستان گيلانيان باستان
داراي كيش خورشيدپرستي بودند،5 به موازات آنان قوم مازن (مازندراني) ساكن كرانه اين
دريا ماه و خورشيد را «تيتي» ميخواندند. حتي امروز در گستره جغرافيايي گيلان و
مازندران، مادران و پدران به گاه شناساندن ماه و خورشيد به فرزندان خردسال خود،
اين دو كره درخشان ماه و خورشيد را همانند پيشينيان خويش نيز به نام «الله تيتي»
ميخوانند. در متون بازمانده از دوران شاهان آشور همچون سارگن دوم و ادادنيراري سوم
آشوريان كه نام «درياي تيتي» را از گيلانيان همعصر خويش شنيده بودند، نام درياي
گيلان را در سنگنبشتههاي خويش «درياي تيتي» خواندند. سارگن دوم در سال 710 پ.م
گزارش ميدهد «... اوپري
Eaupri
شاه ديلمون6... پيشكشهايي فرستاد... و همچنين هفت پادشاه پاتنانه7
PATNANE
كه در اقامتگاه دوردست آنان در فاصله هفت روز سفر تا «درياي تيتي» قرار دارد...
«الخ»8 بنابراين به حكايت كهنترين سند تاريخي نام ايراني درياي كاسان به نام و به
زبان كاسي ساكنان كرانه همان دريا (درياي گيلان) درياي تيتي خوانده ميشد. 2-
دومين نام ايراني درياي كاسان به حكايت متون مزديسنايي بازمانده از دوران باستان به
نام «ذريا وروكشه»9 يا درياي «بركاس» نامور بود.
هردوتودريايكاس
3. هردوت پدر تاريخ (425 ـ 484ق.م) در متن زبان اصلي كتاب ارزنده خويش به نام
«تواريخ» درياي گيلان را به تكرار درياي كاسان خوانده است؛10 زيرا هردوت ميگويد:
«اما درياي كاسپييان درياي ديگري است... از سوي باختر اين دريا تا كوههاي قفقاز
(كئوف كاس)11.... از سوي خاور كاسپين12 (كاسپي) جلگههايي است بيانتها و قسمت
بزرگ اين جلگهها زيستگاه مردمي است كه كوروش (بزرگ) قصد (ستيز) با آنان را كرد...
الخ» و ديگر مورخان به نقل قول از كنت گورث گزارش دادهاند: «... درياي كاسان به
درياي ماوتيد13 متصل است... الخ» واسترابون نيز كه بين سالهاي 24 پ. م تا 64
ميلادي ميزيست، درياي گيلان را به تكرار كاس پي ميخواند.14
4. درياي فراخكرت: در آبان يشت بخشهاي 41 تا 43 چنين آمده: «بر هپنه درياي فراخكرت
كه همانند درياچه «كاس اويه» كه زيستگاه سوشيانت و فره ايزدي است... الخ»
5. درياي هيركاني: بنا به گزارش ديودور سيسلي در سده يكم پ. م درياي هيركاني خوانده
شده است.
6. درياي آسگون
7. درياي گيلان
8. درياي مازندران
9. نام جعلي ساخته و پرداخته تازيان يعني درياي خزر
در مورد دو هويت درياي مازندران و درياي خزر استاد محترم جناب آقاي دكتر عنايتالله
رضا در كرسي پژوهشگري در كتاب ارزنده خويش تحت عنوان «نام درياي شمال ايران» حق سخن
را در اين زمينه به نيكي ادا فرموده است. و اما به كوتاه سخن در مورد:
تاريخچهقومكاس
به رغم ادعاي «بارتولد» و ديگر پژوهشگراني كه در مورد معناي واژه «پي» ديدگاههاي
مبتني بر لغزشي را عنوان كردهاند، من ضمن اداي احترام به دانشوران مورد اشاره از
جمله «ويلهم بارتولد» خاورشناس نامي كه به علت بيتوجهي به سنگ نبشتههاي شاهان
هخامنشي و ناآشنايي به زبان و ادبيات گيلكي، واژه «پي» را بنا به گزارش شادروان
كريم كشاورز از ادات جمع عنوان كرده(؟!)15 به اشاره استاد محترم دكتر عنايتالله
رضا، ويلهم بارتولد واژه (به پندار نگارنده فاقد معناي) كاسپ را صورت جمع واژه كاس
اعلام داشته و متاسفانه واژه «پي» در فرهنگهاي دهخدا و دكتر معين و ناظمالاطبا
نيز ناشناس مانده. واژه «پي» در حالي كه در ادبيات پارسيباستان و زبان و ادبيات
گيلكي واژه «پي» به معناي «آب» آمده است، در پارسي باستان واژه كهنتري كه به معناي
آب است، عبارت است از واژه اُ -
EAU
كه در زبان كاسي هفت هزار ساله و زبان مكتوب سومري پنج هزار ساله و به زبان كهن
تالشي و همچنين در زبان و ادبيات فرانسه كه در زبان هند و اروپايي ريشه دارد.
واژه اُ -
EAU
به معناي آب آمده در ستون يك بند 19 سنگنبشته بزرگ بيستون نبشته شده به سال
522-519 پ.م و متن سنگ نبشته كانال داريوش در مصر نبشته شده به سال 519 پ.م واژه
«پي» صراحتاً به معناي «آب» آمده است؛ بدين بيان كه داريوش شاه دربند 19 ستون يك
سنگ نبشته بزرگ بيستون گويد: «اَدَم اَجنم وَ سيي اَني يا آپي يا... الخ» يعني من
زدم بسيار بقيه به آب انداخته شد... الخ سپس داريوش شاه درسنگ نبشته كانال داريوش
گويد: «... ثاتي داري و وش اَدم پارس اَمي يَ هَچا پارسَ مو درايم اگر بايم...
كَتناي يَ هچا پي راو نام روت مودراياي دنو ويتي يَ... الخ» يعني من پارسي هستم
از پارس. مصر را تسخير كردم و فرمان كندن اين ترعه را دادم از رود نيل كه در مصر
جاري است تا دريايي كه از پارس ميرود... الخ. و به موازات نبشتار داريوش بزرگ در
زبان و ادبيات گيلكي كه زبان مادري استاد عنايتالله رضا و شخص نگارنده است، كاربرد
واژه «بيگاه» در امور كشاورزي هنوز هم در روستاي گيلان متداول است. در واژه مركب
بي + گاه = گاه پسوند مكان بوده16 و پي يا بي به معناي آب آمده است. لازم به توضيح
ميدانم كه در پارسي باستان دو حرف ب و پ هم عرض طبق ضوابط ادبي اين دو حرف درخور
جابجايي با يكديگرند؛ همچنان كه ازجمله در كتاب خوتاي نامگ اثر عهد ساساني چنين
آمده: «پكار نامك ارتخشير پاپكان ايتون نپشت» يعني به كارنامه اردشير پاپكان اين
گونه نوشت و همچنين در تاريخ گيلان عبدالفتاح فومني استان گيلان بهدو منطقه
بيپس17 و بيپيش18 يعني اين سوي سپيدرود و آن سوي سپيدرود تقسيم شده است. بيه پس
در باختر سپيدرود و بيه پيش كه تختگاه آن شهرستان لاهيجان است، در خاور سپيدرود
قرار دارد و اما اشاره كوتاهي به:
تاريخقومكاس
كاسان همانند كشور مصريان باستان و هم عرض و همزمان بنيانگذار تمدن هفت هزار ساله
در جامعه كل بشري به شمار ميروند. كشف تمدن سيلك كاشان (كاسان) كه تمدن كاسي ـ
سومري است، قوم كاس در نخستين دوره مهاجرت خود به سرزمين كاشان امروز و همچنين به
سرزمين ميان رودان (بين النهرين) بين هزاره پنجم تا هزاره چهارم پ.م19 مهاجرت
كردند. ضمن تذكار اين واقعيت كه سومريان كاسيتبار مخترع خط ميخي سومري در نيمه دوم
هزاره چهارم پ.م بودند. كاسانپي يعني كاسان كرانه دريانشين لااقل از هزاره پنجم
پ.م تا امروز مستمراً دركرانه درياي كاسان (درياي گيلان) سكونتداشته و دارند.
كاسان پي يعني كاسان كرانه دريانشين به مناسبت دومين مهاجرت خود درآغاز هزارهدوم
پ.م به سرزمين كوهستاني استان لرستان امروز كاس سي20 يعني كاسان كوهنشين يا كاس
سييان با تشكيل حكومت مقتدر خود قدرتمندترين كشور دنياي باستان يعني كشور بابل را
438 سال تحت چيرگي و حكومت خويش قرار دادند. بنابر مختصر تذكاري كه در اين مقاله به
عرض رسيد، دانشوران نامداري همچون ويلهلم بارتولد چون با خط ميخي آريايي و متن
نبشتار سنگ نبشته بزرگ بيستون و نبشتار داريوش بزرگ در سنگ نبشته كانال داريوش
(كانال سوئز) آشنايي نداشته و يا به ترجمه بند 19 از ستون يك سنگ نبشته بزرگ بيستون
و سنگ نبشته كانال داريوش توجه نكردند و همچنين نسبت به واژه كهن پارسي باستان «بي»
bi
يا «پي»
pi
و معناي آن در زبان و ادب پارسي باستان و زبان و ادب گيلكي در واژه مركب «بيگاه»
Bigahe
و بيه پس
bie-pesse
و بيه پيش
bie-piche
آگاهي نداشتند؛ از اين رو در توجيه واژه بي يا پي دچار خطا شدند. ضمناً قطع نظر از
وجود تمدن كاسي هفت هزار ساله تپه سيلك در شهر كاشان امروزي و همچنين گزارش «ساموئل
كريمر» نويسنده كتاب «الواح سومري» كه به نقش تاريخساز قوم آريايي و تاريخساز
كاسان و مهاجرت آنان در بين سالهاي هزاره پنجم و چهارم پ.م به سرزمين ميان رودان
اشاره دارد و همچنين با توجه به اظهارنظر استاد محترم جناب آقاي دكتر عنايتالله
رضا به وجود واژه «كاس» از سوي پوذور اين شوشيناك پادشاه ايلام در سالهاي پاياني
هزاره سوم پ.م در سنگ نبشته او21 ظهور كاسان در تاريخ لااقل دو هزار سال كهنتر از
هزاره دوم پ.م سال مورد تذكار استاد محترم دكتر عنايتالله رضا از تاريخ دوم دومين
مهاجرت كاسان پي به لرستان امروز است.


پينويسها:
1ـ خداي نامه فرهنگ دهخدا ج 5 دكتر محمد معين برگ 475
2ـ خوتاي نامگ = خداي نامه
3ـ در متن شاهنامه اين واژه به صورت و املاء «نغنوي» آمده و در فرهنگهاي معتبر از جمله فرهنگ معين برگ 2442 جلد دوم غنا به معناي آواز خوش طربانگيز و نغمه و سرود آمده است ولي به صراحت از واژه بغنوي يا واژه نغوي و معني اين دو واژه اثر و معنايي در فرهنگهاي معتبر فارسي نيافتم؛ از اين رو به پندار من معناي بغنوي به معناي خواندن سرود يا نغمه است. بنابراين به نظر ميرسد در نسخهبرداريهاي شاهنامه اشتباهاً به جاي واژه «بغنوي» واژه «نغنوي» نوشته شده است.
4 ـ درياي كاسان طبق تعريف علم جغرافيا درياچهاي است به گستره 396440 كيلومتر مربع كه من به اصطلاح ادبيات عاميانه فراگير اين بزرگترين درياچه روي زمين را در اين مقاله آگاهانه دريا خواندهام.
5 ـ بر اثر كاوشگري در گورهاي كهن يافت شده پيرامون برخي از كوهستانهاي شهر رودبار، مردگان رو به طلوع خورشيد به خاك سپرده ميشدند.
6 ـ بحرين امروز
7ـ قبرس
8 ـ برگ 8565 ج 6 دهخدا ستون دوم و برگهاي 301 ـ 302 بينالنهرين باستان پروفسور
ژرژرو برگردان عبدالرضا هوشنگ مهدوي چاپ مظاهري
9- پشت ها 8-8 ویسناها 65 بند 4 Zerya-Ver-Cache
10ـ برگ 448 ايران باستان جلد يكم مشيرالدوله پيرنيا چاپ دنياي كتاب
11ـ كئوف + كاس = كوه قوم كاس به قول استرابون كاسپيوس
12ـ برگ 99 كتاب تواريخ برگردان وحيد مازني (مازندراني) واژههاي كاسپين و كاسپ و كاسيپ به شرحي كه متعاقباً اعلام خواهد شد واژههايي بيمعني است.
13- دریای آزوف = Meotide
14ـ جغرافياي استرابون برگهاي 3 و 6 و 11 و 17 و 19 و 23 و 35 و 40 و 42 برگردان همايون صنعتيزاده چاپ موقوفات دكتر افشار سال 1383 كاسپي = كاس + آب = درياي كاس
15- زيرنويس برگ 154 تاريخ ماد دياكونوف چاپ انتشارات پيام سال 1357
16- همچون تكيهگاه - شكارگاه - تختگاه
17- برگ 314 فرهنگ معين ج 5
18- برگ 315 همانجا (فرهنگ معين ج 5)
19- برگ 258 كتاب الواح سومري ساموئل كريمر برگردان داود رسائي
20-
سي به معناي كوه است همچون سي مرغ = سي + مرغ = كوه + مرغ = مرغ كوه و سيبن -
سيوند - سيسنگان - سيبيشه - سيمزگي بنا به عقيده دانشمند محترم آقاي دكتر ايرج
صراق واژه سپيد دو واژه «سي» و «پي» را با حفظ معني سي و پي دربردارد و مفهوم اين
واژه به ظاهر بسيط ولي به باطن واژه مركب داراي معني آب زلالي است كه از كوه روان
است.
21- کتاب دریای شمال چاپ مركز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تهران بزرگ 82 سال 1387
منبع:روزنامه اطلاعات